میخوام دیده بشم...
در جامعه من همه چادر پوشن

چادري ميخوام كه تك باشه چادر نازك گلدار؛ كفش ورزشي ؛ كمي هم مو بيرون ؛ آرايش سبك ؛ خوبه ؛ حالا جامعه بهم نگاه مي كنه (هرچند معني دار باشه)..
در جامعه من همه مانتو پوشن

از هر رنگ مانتويي گرفته و از هر جنسي كه بگي هست مي خوام ديده بشم مانتو اسپورتي تنگ؛ هرچه كوتاه تر بهتر؛ آستين بالا ؛ يه شال سرم ؛ بي جوراب ؛ موها رنگ و وارنگ ؛ كيف دخترونه بغلم ؛ حالا ديده ميشم..
جامعه من حجاب نداره زن و مرد لباسشون فرقي نمي كنه
(از قرار دادن عکس معذوریم)
مي خوام ديده شم شورت و تي شرت رنگي لباس تنم؛ چند گوشواره بزرگ رو گوشام ؛ آدامس توي دهنم؛ آرايش عجيب موهام؛ جامعه بهم نگاه ميكنه...
جامعه من حداقل پوشش رو داره

مي خوام ديده بشم از تنم مايه مي زارم لباسم شبيه لباس شناست، پوست تنمو رنگي و نقاشي مي كنم ،جامعه نيم نگاهي بهم ميكنه باز هم راضيم...
جامعه من لختند

نگاه جامعه را ميخوام به خودم جلب كنم سيگارو رو تنم خاموش ميكنم ؛ پوستمو با چاقو خط خطي مي كنم و حروف برجسته آهني رو روي آتيش گذاشته و اسممو روي تنم داغ مي زنم .حالا جامعه بهم نگاه ميكنه...
در جامعه من كاري نشده كه براي ديده شدن نكرده باشن

ميخوام جامعه منو بشناسه خودمو روي بلند ترين برجك حلق آويز ميكنم..
در دنياي من آدما براي مشهور شدن و ديده شدن دست به هر كاري زدند
از غربت ؛ از دربدري ؛ از عقده اي شدن ؛ از انتقام ؛ از مكاتب توخالي ؛ از عشق دروغين ؛ از ديده شدن براي هر سليقه اي خسته شده ام
ديگه ميخوام براي يكي ديده بشم...

عاشق معشوق ميشم هر چه الله پسنديد من آن ميشم ؛ ديگه حس ديده شدن در من نيست؛ نور شده ام
حالا ديگه براي دنيا مهم ميشم ؛ تاريخ منو در دفتر خاطراتش ميخواد بنويسه ؛ همه بهم نگاه ميكنن حتي فرشته ها...
نون و قلم نبی ست و ما یسطرون حسین