دستاورد های سلمان

 

سبکبالان

درراستای ۱۳مرداد وروز قشر پایگاه سلمان برنامه غباروبی مزار شهیده خدنگ ومزارشهدای گمنام تپه کوهسارراباحضور فعالان حلقه های صالحین برگزارکردند.

فرهنگ آن چیزی است که حاضرم جانم رادرراهش فدانمایم.        (امام خامنه ای )

ازدامن زن مردبه معراج رود

باتوجه به نزدیک شدن به۱۳ مردادوروز قشر(بسیج جامعه زنان )

پایگاه بسیج خواهران سلمان کن نمایشگاهی از دستاورد های خود

درروز۱۳/۵/۹۲ ازساعت۱۰ صبح

درمسجد امام علی (علیه السلام)

ارائه خواهد داد

بامردم فلسطین

قضیه فلسطین کلیدرمزآلودگشوده شده ی درهای فرج به روی امت اسلامی است.

                                                                                      ( امام خامنه ای )

روزقدس یک روز جهانی است .                (امام روح الله )

باامیددیدارمهدی وآزادی قدس

بایدحضور بیابیم

بایدحضورپیداکنیم می دانیدچرا

 به خاطرمادری که کودک 3ماهه اش راغرق خون می بیندومی سوزد

به خاطرپدری که کودکش درآغوشش جان می دهد

به خاطرهمسری که عشقش را اززیرقرآن ردمی کندتابرود برای پرواز به اوج

به خاطرفرزندانی که هرلحظه یتیم تر می شوند

پس ما درقبال این سوز دلها مسئولیم، مابنابر انسانیت برای دفاع ازمظلوم مسئولیم.

وعده دیدار فردا بعدازنمازجمعه کن درراهپیمایی 

برعلیه رژیم غاصب صهیونیسم


روز قدس کن

 

شروع راهپیمایی مردم انقلابی وهمیشه درصحنه کن فردا بعدازاقامه نمازجمعه ازمزار شهدای امامزاده شهدا دارقاضی به سمت صحن مقدس امامزاده جعفر(س)

شهید حاج حمید ملاحسین (ماست فروش)

 

به گزارش خبرگزاري فارس، يكي از رزمندگان دفاع مقدس برگي در دفترخاطرات خود را به امانت در اختيار ما گذاشت كه دلمان نيامد مخاطبان خود را از دانستنش محروم كنيم:
بسيارند مردان بزرگي كه قدر آنها ناشناخته است. آناني كه بدون نام و نشان آمدند، نقش آفريني كردند و سبكبال بسوي معبودشان پركشيدند و رفتند. شهيد «حميدحاج ملاحسين» يكي از اين نام‌‌آوران بي‌نام و نشان بود.
او از اهالي كن بود، با همان صفاي روستايي. خالص و بي‌غل و غش، ولي دلير و دلاور و با صلابت همچون كوه بسيار ساده بود اما با بصيرت. سطح سوادش پايين بود ولي اهل شناخت و تدبر. يكي از چشم‌هايش را در كودكي در حادثه‌اي از دست داده بود ولي چشم باطنش بينا.
مدت زيادي را در جبهه بود، از زماني كه سنش اجازه مي‌داد تا زماني كه به شهادت رسيد. او را از اواخر سال 64 مي‌شناختم، درست قبل از عمليات والفجر 8.
در ظاهر هر يك رزمنده عادي بود ولي توان و مديريتش بسيار بالا. در كوران جنگ و حوادث برخودش مسلط بود و ترس به خود راه نمي‌داد. آن موقع معاون گروهان بود. گروهان «عابس بن شبيب شاكري» از گردان حبيب بن مظاهر، جمعي لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص). قديمي‌هاي لشكر او را به خوبي مي‌شناسند چون شجاعت مديريت و بصيرت او را در عمليات والفجر 8 ديدند. او را به سمت فرماندهي اين گروهان برگزيدم.
هيچگاه از دشمن نمي‌هراسيد و به دشمن پشت نمي‌كرد. در سخت‌ترين نقاط، او بود كه به سمت دشمن مي‌رفت و دشمن را به عقب مي‌راند و نيروهايش چون او را چنان شجاع و دلاور مي‌ديدند او را همراهي مي‌كردند، خلوص عجيبي داشت. تكيه كلامش «ماست فروش» بود. اگر به كسي مي‌خواست تندي كند از اين كلام استفاده مي‌كرد و به كسي هم اگر مي‌خواست اظهار ارادت كند با همين لفظ.
هيچگاه كلام نا زيبا از او شنيده نشد حتي به صدام هم كلام زشت نمي‌گفت. در اوج درگيري و فشار دشمن كه مي‌خواست از آنها بدگويي كند از همين كلام استفاده مي‌كرد. بين او و نيروهايش محبت حاكم بود و صفا. در چند عمليات مجروح شد ولي بلافاصله بعد از درمان جزئي باز مي‌گشت.
به شهدا علاقه‌ي عجيبي داشت. عكس شهداي گروهانش را هميشه همراه داشت. خصوصا شب هاي جمعه آنها را از جيبش در مي‌آورد و جلوي خودش مي‌چيد و براي هر كدام بصورت مجزا فاتحه مي‌خواند. مي‌گفت: من هميشه «بهشت زهرا» (س) را به همراه دارم. در عمليات ها هم هر وقت فرصت پيدا مي‌كرد همين كار را مي‌كرد. بارها او را در سنگر و روي خاكريز به اين حالت ديدم. مي‌گفت از شهدا مدد مي گيرم. كمتر به مرخصي مي‌آمد. عمده عمرش را در جبهه بود. بچه بسيجي‌هاي ‌اعزامي از تهران معمولا سطح سوادشان بالا بود. در هر گروهان معمولا مهندس، دكتر، دانشجو، مديركل و معاون وزير بود. در گروهان عابس هم همينطور ولي او در عين اينكه سطح سوادش پائين بود ولي به واسطه خلوص و نحوه تعاملش با همه ارتباط برقرار مي‌كرد و به تعبيري از عهده همه برمي‌آمد. از لحاظ نظامي هم اهل تاكتيك بود.
نحوه ورودش به عمليات، نحوه مانور‌ها قبل از عمليات، در خطوط پدافندي و... همه و همه بيانگر نبوغ خدادادي‌اش بود.
در عمليات كربلاي 5 (تكميلي) برادر كوچكش در گردان جبيب به شهادت رسيد. رفت و بلافاصله بعد از مراسم هفتم او بازگشت. دنبال نام و نشان نبود. ولي هر كجا كه كار بود آنهم از نوع سختش او حاضر و پيش قراول بود.
زمستان سال 66 بود كه لشكر 27 محمد رسول‌الله (ص) به شمال غرب كشور منتقل شد. در يكي از عمليات هاي محدود چون گردان حبيب در آن عمليات شركت نداشت به همراه گردان مالك در آن عمليات شركت كرد. در ارتفاعات« گرده رش»، داخل خاك عراق و در همانجا به شهادت رسيد. و اينك پيكر مطهرش در قبرستان شهداي روستاي كن مدفون و روح بلندش در «سدره المنتهي» و در جوار انبياء و اوليا و شهدا قرار دارد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

عاشقان را در نورديده به پيكر عجب است          دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است 

میخوام دیده بشم...

در جامعه من همه چادر پوشن

میخوام دیده شم

چادري ميخوام كه تك باشه چادر نازك گلدار؛ كفش ورزشي ؛ كمي هم مو بيرون ؛ آرايش سبك ؛ خوبه ؛  حالا  جامعه بهم نگاه مي كنه (هرچند معني دار باشه)

....

 

ادامه نوشته

وصیت نامه شهدای کن

مقام معظم رهبری:امروزه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست. 
شهیدمهدی حاج هاشم

سخنی بامادر:
مادرجان توبایدهم چون فاطمه زهرا باشی،دخترانت راهمچون زینب تربیت کنی وهمین جورخواهرانم شماباید هم چون زینب باشید،به گفته حضرت فاطمه حجاب بهترین زینت برای زن است.

شاه نجف

کن عنایت بار اِلها سائل این خانه را
این منم در میزنم بگشا در کاشانه را
خدای من....

 

آمدم پیش تو با فرط گناهم ربّنا
لیلة القدر است و من نامه سیاهم ربّنا
خدای من....